|
دوست دارم لبالب میسوزه عشقم از ترس پر میشم از حس تو هر ثانیه هر شب دوست دارم تا فردا دوست دارم تا دریا شاید ببینمت باز تو وقت خواب و رویا ساعتی از شقایق دقیقه های عاشق دوست دارم تو بارون تموم این دقایق سبد سبد ستاره رو دوش شب سواره اگه فردا نباشه دوست دارم
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم. قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم.
دوست دارم ازته دل دلي که ساز عشق تو دوست دارم حتي اگه عاشقتم مثل همه چقدر برام قصه بگن شب که مياد به ديدنه يه عمر بي صدا دلم فاصله بين من و تو يه باغ بارون زده ام چقدر بايد گريه کنم چقدر نفس تازه کنم چقدرتو رو کم بيارم
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. ولی نیافتمت. از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟ مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت. شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است. كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد. نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد، نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند. همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته. زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود. تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد.
با تو دوباره من شدم من با تو چیز دیگرم
یشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود
باز با دردم مداوا می کنم... با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ... باز هم امروز و فردا می کنم ... انتظار روزهایی رو میکشم که مطمئن شم فقط و فقط مال منی! راستی... چه قدر زمان رسیدن به تو دیر میگذرد..
عمری بود هر طلوع و هر غروب هم آغوشی خورشید و دریا را در افق، نظاره می کردم عمری بود هرطلوع و هر غروب رد پای هزاران عاشق و معشوق را به روی ماسه های سینه ام احساس می کردم عمری بود هر طلوع و هر غروب عشق بازی های امواج وحشی با صخره های سنگی را در سکوت خود با حسرت، تماشا می کردم عمری بود که من تنها درون غربت خویش به انبوه و وسعت شن ها و ماسه های این تن خسته اعتراض می کردم
گفتی که می بوسم تو را گفتم تمنا می کنم گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا می کنم گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟ گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟ گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
هر كه ما را ياد كرد ايزد مر او را يار باد هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد هر كه اندر راه ما خاري فكند از دشمني هر گلي كز باغ وصلش بشكفد بيخار باد
بيهوده مکن عمر گران صرف رفيقان عمر صرف کسي کن که دلش جان تو باشد امروزکسي محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
|
About
Home
|