|
میری و چشام میشن غرق نگات تنگ میشه دلم واسه برق چشات نازنین! اگه میری عشقو نبر دوس دارم عاشق بمونم به پات... مگه غیر از بوسه هات من چی دارم؟ مهربون! یادم نمیره بوسه هات کاش میشد پیشم بودی، باز دوباره تو صدام کنی،بگم: « عشقه صدات » می دونی!؟ دلم چه قد تنها شده همیشه پَر میزنه توی هوات با خودش شعر میخونه، غزل میگه هی میگه : « خیلی دلم تنگه برات » هیشکی واسه دل من، « تو » نمیشه آره عشقم! هنوزم خالیه جات عشق محکومي است که محاکمه نمي شود ... ديوانه ايست که معالجه نمي شود ... بيگانه ايست که شناخته نمي شود ... سکوتي است که شکسته نمي شود ... و فريادي است که آرام نمي شود !!!
يکي را دوست مي دارم ،
ولي افسوس، او هرگز نمي داند . نگاهش مي کنم شايد بخواند از نگاه من که او را دوست مي دارم، ولي افسوس، او هرگز نگاهم را نمي خواند. به برگ گل نوشتم من که او را دوست مي دارم، ولي افسوس، او برگ گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند. به مهتاب گفتم: اي مهتاب، سر راهت به کوي او سلام من رسان و گو که او را دوست مي دارم، ولي افسوس، يکي ابر سيه آمد ز ره روي ماه تابان را بپوشانيد. صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت، بگو از من به دلدارم که او را دوست مي دارم، ولي افسوس، ز ابر تيره برقي جست و قاصد را ميان ره بسوزانيد. کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا، يکي را دوست مي دارم ، ولي افسوس، او هرگز نمي داند!!!
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو توی دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم اگه احساسمو کشتی اگه از یاد من و بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی بدون اینو که عشق من شده جادو به طلسمت یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت
هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم بگیــری دستـــای منـو بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم رهاســـت کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم. قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم.
دوست دارم ازته دل دلي که ساز عشق تو دوست دارم حتي اگه عاشقتم مثل همه چقدر برام قصه بگن شب که مياد به ديدنه يه عمر بي صدا دلم فاصله بين من و تو يه باغ بارون زده ام چقدر بايد گريه کنم چقدر نفس تازه کنم چقدرتو رو کم بيارم |
ABOUT ![]()
MENU
Home
|